1-هر وقت این آهنگ بک گراند اسکیزو رو گوش میکردم یه احساس خاصی بهم دست میداد. آهنگ قشنگی بود ولی از وقتی که دهن قرصیهای مهران رو درباره اسکیزو نشنیدم (چون دهنش خیلی قرصه!) به موضوع مشکوک شدم که شاید پای نقد فیلمی چیزی در میان باشه (-:

خلاصه رو لینک سایت حضرت خواننده کلیک کردم و یه هو وارد یه جائی شدم که خوب شد سمانه در کنارم نبود وگرنه دو تا چشمامو به خاطر ورود به یه همچین مکانی میگذاشت رو میز شام! البته فکر بد نکنید، ولی یه نگاهی بندازین خودتون موضوع رو بهتر میگیرین. هر چی باشه این وبلاگ یه محیط خانوادگی شده و هر چیزی رو نمیشه اینجا آنالیز و شرح و تفسیر کرد. ولی خوب تجربه نشون داده این رفیق اسکونت ما همیشه خوش سلیقه بوده به خصوص وقتی دیالوگ فیلم میخونن

2- یه دوستی داشتیم از این عشق تعبد ها و اینها و یه گروهی داشتند که شبها اینها رو میبردند تو قبرستون دهاتهای اطراف مشهد و یه قبر میکندند و بعد نوبتی توش میخوابیدند تا به فشار قبر عادت کنند و مبادا نماز یادشون بره یا گناهی بکنند و… . خلاصه این دوستمون که فکر نکنم عاقبت به خیر شده باشه ولی من کلی درس از قبرستون گرفتم. جدی میگم ! آخریش هم همین عکسی که میزارم.

این آقا 39 سال آزگار رو زمین زندگی کرده و بزرگترین افتخارش اخوی معاونت بهره برداری اماکن آستانقدس بوده که رو سنگ قبرش حک کردند.

درسها :
1-لابد جنابان نکیر و منکر که میان تو قبر قبلش سنگ قبر طرف رو هم میخونن که مبادا پارتیش کلفت باشه و دستش به جائی بند که بعدا دردسر بشه.
2-طوری زندگی کنم که بعد از زبونم لال 100 سال رو سنگ قبرم ننویسن اخوی جناب “مدیر عامل شرکت آلومینیوم شیشه تهران”
3-یه تیشرت سفارش بدم که پشتش نوشته شده باشه ” اخوی همسایه من برادر زن همسایه مادر زن آقای زریبافان و پسر عموی هم مسجدی خواهر خانم آقای الهام میباشد” و زیرش با فونت 12 بنویسم “انجام سفارش شما در 5 روز”
4-اگر داداش محترم ما پست دولتی چیزی بهش خورد سریع دست خودمو بند کنم تا اگر سر 40 سالگی رحمدیده شدم حداقل پست خودمو رو قبر حک کنن.
5-بعد از مرگ سنگ رو قبرم به چای این خزعبلات رو سنگ قبرم یه آییه ای حدیثی بنویسم که کسی جرات نکنه قنبلانشو بزاره رو سنگ قبر من. مردم از معاونت محترم اماکن متبرکه که نمیترسن ولی خدا رو شکر هنوز یه احتراماتی واسه قران و حدیث قائلن.
3- زندگی بعضی ها رو که میبینم در این که من و سمانه زندگی مشترک داریم شک میکنم. یه جورایی انگار دعوا و مرافه و زور گفتن یا تحمل کردن تو زندگی ها یه رسم و نرم شده، انگار زن و شوهر دارن مسابقه میدن که کی حرفش جلوتر باشه.موفقیت زندگی مشترکو تو رام کردن همدیگه میبینن. جالبه که تو دو سال آشنائی مون تا به حال سر کوچکترین مسئله ای من و همسرم با هم مرافعه نداشتیم (تق تق- زدم به تخته). نه اینکه اختلاف نظر نداشتیم، برعکس اون نمک زندگیمونه ولی هیچوقت این تبدیل به دلخوری و دعوا نشده. شاید مهمترین عاملش فضای باز زندگیمونه. یعنی ما فضای زیادی به هم میدیم. تقریبا سعی میکنیم فضاهای خصوصی همدیگه رو حفظ کنیم و حتی در مواردی با هم ترکیب کنیم، ولی هیچوقت در فضای خصوصی هم دخالت نمیکنیم. بر عکس میبینی هنوز طرفین دوست هستند و قول و تعهدی هم به هم ندارند ولی هر دو طرف دنبال چک کردن هم و تنگ کردن عرصه نفس کشیدن همند. اگر طرفین فضا های خصوصی خودشونو حفظ کنند (البته حجمش کم میشه چون مقدار زیادی از وقت در فضای خانواده خواهد گذشت) زوجین هیچوقت برای هم قدیمی نمیشن و طراوت زندگی حفظ میشه. البته خصوصیت حسادت خانمها یه خاصیت ویژه هست که باید در نظر گرفت و یه حس طبیعی برای زنها است (نه برای مردها)، ولی با کمی اعتماد (در صورت یه انتخاب معقول و درست) میتوان به زندگی رنگ دیگه ای بخشید.
4- خیلی وقته دوست عزیزمون جناب ارداویراف سخنی بر زبان نیاوردند تا جمله مریدان را غش و ضعف حاصل آید. پس این نمودار را به نیابت ایشان بر صفحه درج مینمایم تا شاید حضرتش به شعف آید و جملاتی چند در باب این فن آوری در سایتشان ابلاغ فرمایند تا مایه خوشی دوستان گردد.

البته برای استفاده، قسمتی از بیانات استاد را در رابطه با سیستم چاپ آفست در اینجا منتشر میکنم تا استفاده ببرید گرچه باید بدانید که علم استاد منحصر به چاپ، عکاسی، شیشه گری، شکار، ماهیگیری، برنامه نویسی، متالوژی، بیو متریال، هاستینگ، تندیس سازی، پوستر چاپ کردنو و … نیست. اوه کلی مزایا داره. حیف که خانوادتاً یه عیب بزرگ دارن که اینجا نمیگم، ولی اگه جناب استاد تا اخر همین هفته دومین رو هوای بنده رو ثبت مجدد نکن اونوقت دیگه مثل مهران یه کم دهن قرص میشم و این عیب کوچولو رو که تا به حال باعث لرزیدن پشت 100 ها نفر شده رو اینجا افشا میکنم.