وبلاگی با هدف نوشتن و مکتوب شدن من

خلاصه اگر خواستید یک کار ظریف چوبی نظیر آنچه من ساختم سفارش بدهید گفتار ارداویراف ادیب را نادیده گرفته و به جای نجاری به خراطی بروید. چون نجارهای این دوره کار ظریف کاری بلد نیستند یا عموما ابزار یا حال این کارها را ندارند. فقط میز و تیر و تخته و بخصوص این روزها MDF خط کاریشان است و بس. این دو ماه طول کشیدن هم به خاطر مشغولیت فیزیکی و ذهنی من بود. روزی 12-13 ساعت کار برای آدم حال خوش زیادی نمیگذارد. کنار دریا زندگی نمیکنیم که هر شب بریم کنار دریا ریفرش کنیم برادر!

فکر کنم اگه سازنده بی تدبیرش ممه های مامان هاچو یه کم کمتر برجسته میکرد ما بلاخره قسمت آخر هاچ رو میدیدیم. آخه زنبور عسل ممه داره؟ نه داره؟
پس برای مقابله با اثر ضد فرهنگی و تاریخی فیلم به سلامتی قربت الی الله
300 the movie
===========
راستی سمانه بانو سلولهای بنیادیشو از انتقال خون تحویل گرفته و فعلا فلاسک به دست داره تو پاستور بدو بدو میکنه. قبلنها مسئولیت خانمها ماساژ دادن همسرانشون پس از آمدن از سر کار بود ولی فعلا خانم ما مشغول پاساژ دادن استم سل هاشه. عکسهایی که گرفته خیلی واضح نیستند چون رنگ نشده اند ولی وقتی عکس خوب گرفت میزاره تو سایت تا ببینین. فقط کسی ایده ای برای چسباندن یه تعداد stem cell بازیگوش روی یک لایه سیلیکون داره؟ من فعلا چسب رازی رو پیشنهاد کردم!
===========
راستی کسی میدونه که این stem cell ها مردن یا زنن؟ آخه میگن به جز شکم، بوی پا و آروغ آخرین نشانه مرد غیرت است ! (به یادبود روز هشتم مارس)
===========
راستی امیدوارم خواهر های هموطنم که برای دستیابی به آزادی های اجتماعی و حقوق انسانی برابر تلاش میکنن روز به روز موفقیت های بیشتری با هزینه کمتری به دست بیارن.
فقط فراموش نکنن که این عرصه هم قهرمان لازم نداره. به قول گالیله: بیچاره ملی که قهرمان لازم داشته باشه. نراقی تو کتاب جامعه شناسی خودمانی اشاره میکنه که چطور مردم کالیبر باز ما (یه چیزی در حد 4 اینچ یا لوله تانک) قهرمانها رو میآفرینند،به عرش میرسونند، زمین می زنند و خاک میکنند تا مسئولیت رو از دوش خودشون بردارند و با گفتن نتونست، کم آورد، جاسوس بود، از خودشون هست، ترسو و…. خودشونو تبرئه کنند. مگر همین کار را با مصدق، کاشانی، شریعتی، خاتمی، …. نکردند؟
فداکاری برای مردم خوبه. ولی این به نظر من یه جریان اجتماعی ریشه داره و با اگاهی دادن به خانمها و تربیت نسل نو بوجود میاد. با هیاهو و تظاهرات(گرچه لازمند) حل شدنی نیست. باید به لایه های اجتماع رفت، احترام به زن رو آموزش داد، … البته مقابله با مظاهر بارز این بی عدالتی ها هم میتونه جزئی از همین آگاه سازی توده ها باشد.
عید همتونم باشه مبارک دم همتون باشه سه چهارک
2- جالبه که بازم ملت رای نسبتا کمی به طیف آقای احمدی نژاد دادن. این یعنی که به جز چند شهر بزرگ که ملت کمی روشن تر بودن بقیه جاها ملت با دو تا دست خودشون رفتن و به لیست رایحه خوش رای دادن. خوب لابد برای مردم رسیدن به توان ادعای انرژی هسته ای مهمتر از شکم، امنیت، اقتصاد، تحصیل و آینده کشورشان است. میدونید که آخه حق مسلم ماست …
جدی جدی مردم به باور رسیدن. مثل اون اولهای انقلاب. خدا عاقبت این مملکتو با اینهمه آدم خوشحال توش ختم به خیر کنه
تو سال 57 تا 77 که 20 سال طول کشید تا خدا خراب کاری ها رو ماله کشی کنه. حالا باید دید ماله کشی سری بعدی کی تموم میشه.
این دموکراسی هم خوب چیزیه ها؟ به خصوص اگه دست آقای احمدی نزاد باشه
خلاصه رو لینک سایت حضرت خواننده کلیک کردم و یه هو وارد یه جائی شدم که خوب شد سمانه در کنارم نبود وگرنه دو تا چشمامو به خاطر ورود به یه همچین مکانی میگذاشت رو میز شام! البته فکر بد نکنید، ولی یه نگاهی بندازین خودتون موضوع رو بهتر میگیرین. هر چی باشه این وبلاگ یه محیط خانوادگی شده و هر چیزی رو نمیشه اینجا آنالیز و شرح و تفسیر کرد. ولی خوب تجربه نشون داده این رفیق اسکونت ما همیشه خوش سلیقه بوده به خصوص وقتی دیالوگ فیلم میخونن …
2- یه دوستی داشتیم از این عشق تعبد ها و اینها و یه گروهی داشتند که شبها اینها رو میبردند تو قبرستون دهاتهای اطراف مشهد و یه قبر میکندند و بعد نوبتی توش میخوابیدند تا به فشار قبر عادت کنند و مبادا نماز یادشون بره یا گناهی بکنند و… . خلاصه این دوستمون که فکر نکنم عاقبت به خیر شده باشه ولی من کلی درس از قبرستون گرفتم. جدی میگم ! آخریش هم همین عکسی که میزارم.

این آقا 39 سال آزگار رو زمین زندگی کرده و بزرگترین افتخارش اخوی معاونت بهره برداری اماکن آستانقدس بوده که رو سنگ قبرش حک کردند.

البته برای استفاده، قسمتی از بیانات استاد را در رابطه با سیستم چاپ آفست در اینجا منتشر میکنم تا استفاده ببرید گرچه باید بدانید که علم استاد منحصر به چاپ، عکاسی، شیشه گری، شکار، ماهیگیری، برنامه نویسی، متالوژی، بیو متریال، هاستینگ، تندیس سازی، پوستر چاپ کردنو و … نیست. اوه کلی مزایا داره. حیف که خانوادتاً یه عیب بزرگ دارن که اینجا نمیگم، ولی اگه جناب استاد تا اخر همین هفته دومین رو هوای بنده رو ثبت مجدد نکن اونوقت دیگه مثل مهران یه کم دهن قرص میشم و این عیب کوچولو رو که تا به حال باعث لرزیدن پشت 100 ها نفر شده رو اینجا افشا میکنم.
من و سمانه روز پنج شنبه 11 آبان ماه 85 پیش از اذان ظهر در حرم مطهر امام رضا (ع) به عقد دائمی یکدیگر درآمدیم.
جای شما خالی شب هم یک مهمانی کوچک خانوادگی (خانواده ما حدودا 150 نفرند!-صلوات برای پدر بزرگهای من) در مشهد داشتیم. سمانه خانم دو روزیه به خاطر شرکت در کلاس کشت سلولی انستیتیو پاستور رفته تهران و من دلم واقعا در حال ترکیدنه.
انشالله طی مراسم جداگانه ای خدمت دوستان و آشنایان عزیز در تهران و مشهد خواهیم بود.
(-:
خوب از جدی بودن که بگذریم من به مهمترین خواسته زندگیم رسیدم و از این جهت به خودم میبالم. گرچه میگن این اول راهه و مهم حفظ کردن و سالم نگه داشتن این نهال نوپا است. ولی ترس زیادی تو دلم نیست چون شناخت مناسبی از همسرم دارم و میدونم با تفاهم ومنطقی که داریم بعیده به مشکل بخوریم، همینطور که تا بحال نخوردیم.
امیدوارم همه خوانندههای عزیز هم مثل من احساس خوشبختی رو مزه کنند.
بعضی آدمها به خاطر کارائی که در دنیا میکنند یه عمر با شرمندگی زندگی میکنند، مثل این آقا صابر تو سریال زیر زمین، بعضی ها که زرنگترن یه جوری کار میکنند که کسی نفهمه و این دنیا حالشو میبرن ولی اون دنیا کلی شرمنده خدا و خودشون میشن مثل آقای فخار ولی یه عده هستند که هیچ کار بدی نکردند ولی هم تو دنیا و هم تو آخرت باید خجالت بکشن
من فکر میکنم آقای آلف نون قبل از هر سخنرانیش یک ساعت اینجوری میشه و فکر میکنه! وگرنه محاله یه نفر(1) بتونه بدون مقدمه اینهمه چیز شعر تف بده

(خودم در حال تعمق در اعماق جنگل-بعد وقتی من میگم با فکر زن بگیرین باز میپرسن!)
پی نوشت 1: نفر واحد شمارش انسان، شتر و …
گاهی اوقات یه آدم میتونه خیلی خوشحال باشه یا خیلی دپرس. ممکنه به آنی اوضاعش عوض بشه. وضعیت منم الان خیلی به این حالت نزدیکه. از طرفی به خاطر حل شدن بعضی مسائل زندگیم خیلی خوشحالم از طرفی به خاطر نرسیدن به بعضی اهدافم یا راضی نبودن از نتایج کارم دپرس. خلاصه اوضاع روانی شدیدا شیر تو شیره. سفرهای گاه به گاه تهران فعلا سوپاپیه جهت تخلیه شیر بخار. ایشالله که نترکه. مثلا الان به شدت مریضم و از طرفی جرات خوردن شربت سینه ندارم چون میترسم آزمایشات عقدم اعتیاد + دریاد. آخه این بلا سر برادر محترم آمد و دو هفته طول کشید تا آقا ترک کردند!. از اون طرف موندم کدوم ور کارمو بگیرم که از دستم در نره، دغدغه سربازی و مال اندوزی و کلاه برداری که جای خود. فعلا سعید اینطوریه :
البته شاید برای بعضی سئوال باشه آدم وقتی میره خونه نامزدش چی کار باید بکنه؟ یعنی چه میتواند بکند؟ خوب معلومه :
این عکس زیر حاصل تلاش یک مهندس میکانیک، یک مهندس عمران و فوق مدیریت(خودم)، یک مهندس میکانیک و فوق بیو میکانیک و یک فوق علوم سیاسی جهت پاسخ تلفنی به یک فوق لیسانس شیمی در رابطه با نحوه محاسبه مساحت ذوزنقه بود! بعد از نیم ساعت تلاش جهت خر فهم کردن و نفهمیدن فرد فوق با کشیدن شکل و اعداد مورد نظر متقاضی بر روی زمین پارکینگ معلوم شد شکل اصلا ذوزنقه نیست و یک چهار ضلعی نا منتظم میباشد. حالا ما که خدائی سر کار بودیم، ولی خدا به مصرف کنندگان محصولاتی که این مهندسای شیمی بسازن رحم کنه.
راستی اینم دومین کلاس آموزشی رقص پیشی پیش از ازدواج
دوستانی که مایلند این وبلاگ به بلاگ رولینگشون اضافه بشه و از بروز شدن اینجا با خبر بشن لطفا رو این لینک کلیک کنن تا خودکار انجام بشه.
سعید نوشتن وبلاگ را در سال 2001 همراه با موج اول (سعید بلا، مهندس سعید، شاسکول، دیدگاه ها) شروع کرد. قبل از آن ناشر نشریه الکترونیکی بود که در اینترانت سینا منتشر میشد و با وجود تحصیل در رشته عمران و بعدا مدیریت (MBA) بصورت جنبی نیز در مورد فن آوری اطلاعات کار و تجربه میکرد. وبلاگ را وسیله ای جهت توسعه و پخش دیدگاه های شخصی میداند که شاید برخی را خوش آید و برای دیگران ارزشی نداشته باشد. ولی مهم ابراز وجود کردن، تخله ذهنی و بهانه ای برای فکر کردن و نتقد شدن است تا گذری باشد بر فرهنگ فلسفه شخصی شفاهی ماایرانیان