ارداویراف ادیب

15 Apr 2007 موضوع: دسته‌بندی نشده
این دوست عزیز دل ما باز در ولایت آستارا (که تا گاهی پیش جزئی از ولایت محصوره اردبیل بوده و سپس جزء ولایت گیلان گردیده است) دلش تنگ شده و کسی را یارای کل انداختن پیدا ننموده و لذا باز به پاچه اینجانب تعرض نموده است. گرچه این تیر نیز به خطا رفت که ما پای آهنین داشتیم و جز کسر چند دندان برای مدعی چیزی نخواهد ماند.

و اما در باب پاسخ به این دوست عزیز باید اشاره به تفاوتهای شخصیتی انسانهای روی کره زمین با ایشان بنمایم. اصولا مردم دو گونه اند عادی و وسواسی. مردمان وسواسی مثلا کسانی هستند که وقتی طراحی یک نشریه الکترونیک(مثلا سیمرغ) به ایشان سپرده میشود 50 نفر اعضاء هیئت تحریریه بعلاوه مطالب آماده چاپ دو سه شماره را به مدت 5 سال معطل کنند تا بلکه بتوانند بهترین، زیباترین، جذابترین، … ترین نشریه الکترونیک کشور را خلق کنند. و البت در این مدت یک نشریه سیمرغ دیگر نیز چاپ شد، دومین آن منقضی شد، نویسندگان یا از حال یا از کشور و یا از رو رفتند ولی هنوز طرحی که در نظر تیز بین جناب ارداویراف قبول افتد پیدا نشد. این را از باب شناخت اصول وسواسی جناب ارداویراف گفتم تا بدانید چرا در تابلو مغازه ها به دنبال واو افتاده میگردد و در آگهی مجله ها به دنبال نقطه نگذاشته.
و اما کل متلک جناب ارداویراف به ما از این جهت بود که ما داده بودیم 60 عدد (2 عدد پازل ساخته ام) مکعب چوبی عکس زیر را خراطی بتراشد. البته دوستان مستحضرند که خراط ها اول با اره چوب را فرم کلی داده و سپس آنرا روی چرخ خراطی گذاشته و شکل میدهند. حال اگر بخواهند جسم تو خالی باشد (مثلا کاسه) با کمک سه نظام دستگاه توی آنرا نیز خالی میکنند.حال این چه ربطی دارد؟ هیچ آقا جان. در شهر آستارا ظاهرا خراط ها فقط اشیاء گرد میسازند. حال یا بلد نیستند مکعب بسازند و یا اگر مکعب بسازند توسط نهاد های انتظامی استان اردبیل(به علت فاصله کم تا آستارا) بازداشت میشوند. البته در اردبیل هم ظاهرا همینجوری است مثلا یک فروشگاه فقط شیر میفروشد، بغلی ماست میفروشد، بعدی کره میفروشد چون ابزار تهیه کره و ماست متفاوت است و …. .

خلاصه اگر خواستید یک کار ظریف چوبی نظیر آنچه من ساختم سفارش بدهید گفتار ارداویراف ادیب را نادیده گرفته و به جای نجاری به خراطی بروید. چون نجارهای این دوره کار ظریف کاری بلد نیستند یا عموما ابزار یا حال این کارها را ندارند. فقط میز و تیر و تخته و بخصوص این روزها MDF خط کاریشان است و بس. این دو ماه طول کشیدن هم به خاطر مشغولیت فیزیکی و ذهنی من بود. روزی 12-13 ساعت کار برای آدم حال خوش زیادی نمیگذارد. کنار دریا زندگی نمیکنیم که هر شب بریم کنار دریا ریفرش کنیم برادر!

ضمننا معرف ما به جناب آقای خراط جناب آرش خان برادر ارداویراف عزیز میباشد که خود ایشان نیز از کلمه خراط برای توصیف فاعل استفاده مینمایند که البته با توجه به مشهدی بودن ایشان و بنا به تجربیان گرانقدر بانو شادپری اصلا حرجی بر این بزرگوار نیست که هرچه باشد مشهدی است.
==========================================
* هدف از این نبشتار کل کل با جناب ارداویراف دوست قدیمی بود که ایام ماضی(تجرد) آب و علف زیادی با هم خورده ایم و به جبر روزگار همکنون دور از هم به سر میبریم. شوخی است زیاد جدی نگیرید.

تصدیق بفرمایید

15 Apr 2007 موضوع: دسته‌بندی نشده
ای آقا جان تصدیق بفرمایید خیلی شعف ناک بود
هاله نور؟
نه آقا جان ما سیاست رو بوسیدیم گذاشتیم لب تاقچه. نه به نرخ واقعی تورم کار داریم نه به رشد قیمت مشکن و نه تعداد سانتریفوژ ها. اصلا مگه اینها شعف ناکه پدر جان
پس چه شده اینقده خوشحالی؟
والا ما در سرتاسر زندگی دوران کودکی درامی داشتیم که هیچگاه حل نشد. بارها و بارها این درام تکرار شد ولی آخرش نرسید که نرسید. خلاصه نوجوانی ما در حسرت به پایان رسیدن این درام بود
چی چی میگی نکنه خوراک هندی های سر مدرستون بی کیفیت شده بودند؟ یا مدیرتون دست به زن داشت؟
نه پدر جان ما یه عمرآرزو داشتیم این یارو به مرادش برسه ولی اون زمون که نرسید. دیروز وقتی تو اینترنت این عکسو دیدم بال در آوردم. معلوم شد بلاخره هاچ به مادرش رسیده و ما خبر دار نشدیم.

فکر کنم اگه سازنده بی تدبیرش ممه های مامان هاچو یه کم کمتر برجسته میکرد ما بلاخره قسمت آخر هاچ رو میدیدیم. آخه زنبور عسل ممه داره؟ نه داره؟

  • Comments Off

Take Care

12 Apr 2007 موضوع: دسته‌بندی نشده

همیشه اعتقاد داشتم میزان محبت افراد به هم به اندازه وقتی هست که برای هم میزارن. مثلا اصلا دوست ندارم روز عید یه sms یا ایمیل برام بفرستن که واسه 2000000 نفر دیگه هم رفته.
واسه روز آخر بهمن برای همسرم این لوگو دست سازو تهیه کردم. فکر نکنین من بیکارم! نه خیر ساختن 2 نمونه لوگو ، سفارش به خراطی، آماده کردن عکس و مونتاژ یه چیزی حدود 2 ماه وقت برد.
البته 2 ماهی هم بین چند فکر بکر تو ذهنم داشتم یکی به دو میکردم. یعنی جمعه 3 تا 4 ماه مشغولش بودم. ولی وقتی یکی براتون ارزش داره و میخواهین نهایت محبتتونو بهش ابراز کنین خیلی احمقانست که بگین” دوست دارم” اینو که همه بچه مدرسه های عشغولانه 14-18 سال هم روزانه 10 بار میگن. فاکتور مهم وقت گذاشتن و به قول خاریجی ها Take care کردنه. مثلا این حاج امیر همیشه خدا به یاد دوستانشه و دنبال برنامه ای که همه رو دور هم جمع کنه. از سر بیکاری هم نیست که میدونم بیزنسش اسکناس چاپ میکنه ولی رفاقت همین وقت گذاشتن ها، اهمیت قائل شدنهاست دیگه ….

300

11 Mar 2007 موضوع: دسته‌بندی نشده

بعد از یه مدت طولانی تنبلی و ننوشتن میخواستم اگه یه پست مینویسم حداقل ارزش کلیک کردن روی لینکمو داشته باشه. پس هی به فرداانداختمش. ولی وقتی تبلیغ فیلم 300 رو دیدم تصمیم گرفتم در موردش بنویسم و پست بدم.
خیلی جالبه که هر وقت آمریکا میخواد یه بلائی سر ملتی بیاره فیلم سازهای هالیوودی دست به کار میشن و یه فیلم عالی میسازن. عالی از جهت زیبایی هنری و فن آوری. مثلا اگر اروپائی ها نقش منفی فیلم رو داشتن هیچ مشکلی نبود فیلم از جهت فن آوری، زیبایی و اینها خیلی خوبه، به وحشی گری قرون پیش وسطی اروپا هم خوب میخوره گرچه قیافه خشایار شاه عیننا از رو جادوگرای آفریقائی برداشته شده.
مشکل اینه که میلیون ها نفر از فردا وقتی شما خودتونو ایرانی معرفی میکنین یه همچین تصویری میاد تو ذهنشون! پس اگر وبلاگ یا سایت دارین لطفا تو این جریان شرکت کنید. مفصل تر رو میتونید از مخترع بمب گوگلی خلیج جعلی عربی بخونید

پس برای مقابله با اثر ضد فرهنگی و تاریخی فیلم به سلامتی قربت الی الله
300 the movie
===========
راستی سمانه بانو سلولهای بنیادیشو از انتقال خون تحویل گرفته و فعلا فلاسک به دست داره تو پاستور بدو بدو میکنه. قبلنها مسئولیت خانمها ماساژ دادن همسرانشون پس از آمدن از سر کار بود ولی فعلا خانم ما مشغول پاساژ دادن استم سل هاشه. عکسهایی که گرفته خیلی واضح نیستند چون رنگ نشده اند ولی وقتی عکس خوب گرفت میزاره تو سایت تا ببینین. فقط کسی ایده ای برای چسباندن یه تعداد stem cell بازیگوش روی یک لایه سیلیکون داره؟ من فعلا چسب رازی رو پیشنهاد کردم!
===========
راستی کسی میدونه که این stem cell ها مردن یا زنن؟ آخه میگن به جز شکم، بوی پا و آروغ آخرین نشانه مرد غیرت است ! (به یادبود روز هشتم مارس)
===========
راستی امیدوارم خواهر های هموطنم که برای دستیابی به آزادی های اجتماعی و حقوق انسانی برابر تلاش میکنن روز به روز موفقیت های بیشتری با هزینه کمتری به دست بیارن.
فقط فراموش نکنن که این عرصه هم قهرمان لازم نداره. به قول گالیله: بیچاره ملی که قهرمان لازم داشته باشه. نراقی تو کتاب جامعه شناسی خودمانی اشاره میکنه که چطور مردم کالیبر باز ما (یه چیزی در حد 4 اینچ یا لوله تانک) قهرمانها رو میآفرینند،به عرش میرسونند، زمین می زنند و خاک میکنند تا مسئولیت رو از دوش خودشون بردارند و با گفتن نتونست، کم آورد، جاسوس بود، از خودشون هست، ترسو و…. خودشونو تبرئه کنند. مگر همین کار را با مصدق، کاشانی، شریعتی، خاتمی، …. نکردند؟
فداکاری برای مردم خوبه. ولی این به نظر من یه جریان اجتماعی ریشه داره و با اگاهی دادن به خانمها و تربیت نسل نو بوجود میاد. با هیاهو و تظاهرات(گرچه لازمند) حل شدنی نیست. باید به لایه های اجتماع رفت، احترام به زن رو آموزش داد، … البته مقابله با مظاهر بارز این بی عدالتی ها هم میتونه جزئی از همین آگاه سازی توده ها باشد.

عید همتونم باشه مبارک دم همتون باشه سه چهارک

دلتنگی

18 Dec 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده
1-نمیخوام حوصلتونو سر ببرم یا نق و نوق بزنم ولی خیلی خیلی دارم میترکم. نمیدونم با دوران یربازی چه خواهیم کرد !

2- جالبه که بازم ملت رای نسبتا کمی به طیف آقای احمدی نژاد دادن. این یعنی که به جز چند شهر بزرگ که ملت کمی روشن تر بودن بقیه جاها ملت با دو تا دست خودشون رفتن و به لیست رایحه خوش رای دادن. خوب لابد برای مردم رسیدن به توان ادعای انرژی هسته ای مهمتر از شکم، امنیت، اقتصاد، تحصیل و آینده کشورشان است. میدونید که آخه حق مسلم ماست …

جدی جدی مردم به باور رسیدن. مثل اون اولهای انقلاب. خدا عاقبت این مملکتو با اینهمه آدم خوشحال توش ختم به خیر کنه
تو سال 57 تا 77 که 20 سال طول کشید تا خدا خراب کاری ها رو ماله کشی کنه. حالا باید دید ماله کشی سری بعدی کی تموم میشه.

این دموکراسی هم خوب چیزیه ها؟ به خصوص اگه دست آقای احمدی نزاد باشه

1-هر وقت این آهنگ بک گراند اسکیزو رو گوش میکردم یه احساس خاصی بهم دست میداد. آهنگ قشنگی بود ولی از وقتی که دهن قرصیهای مهران رو درباره اسکیزو نشنیدم (چون دهنش خیلی قرصه!) به موضوع مشکوک شدم که شاید پای نقد فیلمی چیزی در میان باشه (-:

خلاصه رو لینک سایت حضرت خواننده کلیک کردم و یه هو وارد یه جائی شدم که خوب شد سمانه در کنارم نبود وگرنه دو تا چشمامو به خاطر ورود به یه همچین مکانی میگذاشت رو میز شام! البته فکر بد نکنید، ولی یه نگاهی بندازین خودتون موضوع رو بهتر میگیرین. هر چی باشه این وبلاگ یه محیط خانوادگی شده و هر چیزی رو نمیشه اینجا آنالیز و شرح و تفسیر کرد. ولی خوب تجربه نشون داده این رفیق اسکونت ما همیشه خوش سلیقه بوده به خصوص وقتی دیالوگ فیلم میخونن

2- یه دوستی داشتیم از این عشق تعبد ها و اینها و یه گروهی داشتند که شبها اینها رو میبردند تو قبرستون دهاتهای اطراف مشهد و یه قبر میکندند و بعد نوبتی توش میخوابیدند تا به فشار قبر عادت کنند و مبادا نماز یادشون بره یا گناهی بکنند و… . خلاصه این دوستمون که فکر نکنم عاقبت به خیر شده باشه ولی من کلی درس از قبرستون گرفتم. جدی میگم ! آخریش هم همین عکسی که میزارم.

این آقا 39 سال آزگار رو زمین زندگی کرده و بزرگترین افتخارش اخوی معاونت بهره برداری اماکن آستانقدس بوده که رو سنگ قبرش حک کردند.

درسها :
1-لابد جنابان نکیر و منکر که میان تو قبر قبلش سنگ قبر طرف رو هم میخونن که مبادا پارتیش کلفت باشه و دستش به جائی بند که بعدا دردسر بشه.
2-طوری زندگی کنم که بعد از زبونم لال 100 سال رو سنگ قبرم ننویسن اخوی جناب “مدیر عامل شرکت آلومینیوم شیشه تهران”
3-یه تیشرت سفارش بدم که پشتش نوشته شده باشه ” اخوی همسایه من برادر زن همسایه مادر زن آقای زریبافان و پسر عموی هم مسجدی خواهر خانم آقای الهام میباشد” و زیرش با فونت 12 بنویسم “انجام سفارش شما در 5 روز”
4-اگر داداش محترم ما پست دولتی چیزی بهش خورد سریع دست خودمو بند کنم تا اگر سر 40 سالگی رحمدیده شدم حداقل پست خودمو رو قبر حک کنن.
5-بعد از مرگ سنگ رو قبرم به چای این خزعبلات رو سنگ قبرم یه آییه ای حدیثی بنویسم که کسی جرات نکنه قنبلانشو بزاره رو سنگ قبر من. مردم از معاونت محترم اماکن متبرکه که نمیترسن ولی خدا رو شکر هنوز یه احتراماتی واسه قران و حدیث قائلن.
3- زندگی بعضی ها رو که میبینم در این که من و سمانه زندگی مشترک داریم شک میکنم. یه جورایی انگار دعوا و مرافه و زور گفتن یا تحمل کردن تو زندگی ها یه رسم و نرم شده، انگار زن و شوهر دارن مسابقه میدن که کی حرفش جلوتر باشه.موفقیت زندگی مشترکو تو رام کردن همدیگه میبینن. جالبه که تو دو سال آشنائی مون تا به حال سر کوچکترین مسئله ای من و همسرم با هم مرافعه نداشتیم (تق تق- زدم به تخته). نه اینکه اختلاف نظر نداشتیم، برعکس اون نمک زندگیمونه ولی هیچوقت این تبدیل به دلخوری و دعوا نشده. شاید مهمترین عاملش فضای باز زندگیمونه. یعنی ما فضای زیادی به هم میدیم. تقریبا سعی میکنیم فضاهای خصوصی همدیگه رو حفظ کنیم و حتی در مواردی با هم ترکیب کنیم، ولی هیچوقت در فضای خصوصی هم دخالت نمیکنیم. بر عکس میبینی هنوز طرفین دوست هستند و قول و تعهدی هم به هم ندارند ولی هر دو طرف دنبال چک کردن هم و تنگ کردن عرصه نفس کشیدن همند. اگر طرفین فضا های خصوصی خودشونو حفظ کنند (البته حجمش کم میشه چون مقدار زیادی از وقت در فضای خانواده خواهد گذشت) زوجین هیچوقت برای هم قدیمی نمیشن و طراوت زندگی حفظ میشه. البته خصوصیت حسادت خانمها یه خاصیت ویژه هست که باید در نظر گرفت و یه حس طبیعی برای زنها است (نه برای مردها)، ولی با کمی اعتماد (در صورت یه انتخاب معقول و درست) میتوان به زندگی رنگ دیگه ای بخشید.
4- خیلی وقته دوست عزیزمون جناب ارداویراف سخنی بر زبان نیاوردند تا جمله مریدان را غش و ضعف حاصل آید. پس این نمودار را به نیابت ایشان بر صفحه درج مینمایم تا شاید حضرتش به شعف آید و جملاتی چند در باب این فن آوری در سایتشان ابلاغ فرمایند تا مایه خوشی دوستان گردد.

البته برای استفاده، قسمتی از بیانات استاد را در رابطه با سیستم چاپ آفست در اینجا منتشر میکنم تا استفاده ببرید گرچه باید بدانید که علم استاد منحصر به چاپ، عکاسی، شیشه گری، شکار، ماهیگیری، برنامه نویسی، متالوژی، بیو متریال، هاستینگ، تندیس سازی، پوستر چاپ کردنو و … نیست. اوه کلی مزایا داره. حیف که خانوادتاً یه عیب بزرگ دارن که اینجا نمیگم، ولی اگه جناب استاد تا اخر همین هفته دومین رو هوای بنده رو ثبت مجدد نکن اونوقت دیگه مثل مهران یه کم دهن قرص میشم و این عیب کوچولو رو که تا به حال باعث لرزیدن پشت 100 ها نفر شده رو اینجا افشا میکنم.

وصال

8 Nov 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده

من و سمانه روز پنج شنبه 11 آبان ماه 85 پیش از اذان ظهر در حرم مطهر امام رضا (ع) به عقد دائمی یکدیگر درآمدیم.
جای شما خالی شب هم یک مهمانی کوچک خانوادگی (خانواده ما حدودا 150 نفرند!-صلوات برای پدر بزرگهای من) در مشهد داشتیم. سمانه خانم دو روزیه به خاطر شرکت در کلاس کشت سلولی انستیتیو پاستور رفته تهران و من دلم واقعا در حال ترکیدنه.

انشالله طی مراسم جداگانه ای خدمت دوستان و آشنایان عزیز در تهران و مشهد خواهیم بود.
(-:

خوب از جدی بودن که بگذریم من به مهمترین خواسته زندگیم رسیدم و از این جهت به خودم میبالم. گرچه میگن این اول راهه و مهم حفظ کردن و سالم نگه داشتن این نهال نوپا است. ولی ترس زیادی تو دلم نیست چون شناخت مناسبی از همسرم دارم و میدونم با تفاهم ومنطقی که داریم بعیده به مشکل بخوریم، همینطور که تا بحال نخوردیم.

امیدوارم همه خوانندههای عزیز هم مثل من احساس خوشبختی رو مزه کنند.

شرمندگی ابدی

25 Oct 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده

بعضی آدمها به خاطر کارائی که در دنیا میکنند یه عمر با شرمندگی زندگی میکنند، مثل این آقا صابر تو سریال زیر زمین، بعضی ها که زرنگترن یه جوری کار میکنند که کسی نفهمه و این دنیا حالشو میبرن ولی اون دنیا کلی شرمنده خدا و خودشون میشن مثل آقای فخار ولی یه عده هستند که هیچ کار بدی نکردند ولی هم تو دنیا و هم تو آخرت باید خجالت بکشن


بله خوب

من فکر میکنم آقای آلف نون قبل از هر سخنرانیش یک ساعت اینجوری میشه و فکر میکنه! وگرنه محاله یه نفر(1) بتونه بدون مقدمه اینهمه چیز شعر تف بده


(خودم در حال تعمق در اعماق جنگل-بعد وقتی من میگم با فکر زن بگیرین باز میپرسن!)

پی نوشت 1: نفر واحد شمارش انسان، شتر و …

پیشی اخمالو

22 Oct 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده

گاهی اوقات یه آدم میتونه خیلی خوشحال باشه یا خیلی دپرس. ممکنه به آنی اوضاعش عوض بشه. وضعیت منم الان خیلی به این حالت نزدیکه. از طرفی به خاطر حل شدن بعضی مسائل زندگیم خیلی خوشحالم از طرفی به خاطر نرسیدن به بعضی اهدافم یا راضی نبودن از نتایج کارم دپرس. خلاصه اوضاع روانی شدیدا شیر تو شیره. سفرهای گاه به گاه تهران فعلا سوپاپیه جهت تخلیه شیر بخار. ایشالله که نترکه. مثلا الان به شدت مریضم و از طرفی جرات خوردن شربت سینه ندارم چون میترسم آزمایشات عقدم اعتیاد + دریاد. آخه این بلا سر برادر محترم آمد و دو هفته طول کشید تا آقا ترک کردند!. از اون طرف موندم کدوم ور کارمو بگیرم که از دستم در نره، دغدغه سربازی و مال اندوزی و کلاه برداری که جای خود. فعلا سعید اینطوریه :

البته شاید برای بعضی سئوال باشه آدم وقتی میره خونه نامزدش چی کار باید بکنه؟ یعنی چه میتواند بکند؟ خوب معلومه :

این عکس زیر حاصل تلاش یک مهندس میکانیک، یک مهندس عمران و فوق مدیریت(خودم)، یک مهندس میکانیک و فوق بیو میکانیک و یک فوق علوم سیاسی جهت پاسخ تلفنی به یک فوق لیسانس شیمی در رابطه با نحوه محاسبه مساحت ذوزنقه بود! بعد از نیم ساعت تلاش جهت خر فهم کردن و نفهمیدن فرد فوق با کشیدن شکل و اعداد مورد نظر متقاضی بر روی زمین پارکینگ معلوم شد شکل اصلا ذوزنقه نیست و یک چهار ضلعی نا منتظم میباشد. حالا ما که خدائی سر کار بودیم، ولی خدا به مصرف کنندگان محصولاتی که این مهندسای شیمی بسازن رحم کنه.

راستی اینم دومین کلاس آموزشی رقص پیشی پیش از ازدواج

دوستانی که مایلند این وبلاگ به بلاگ رولینگشون اضافه بشه و از بروز شدن اینجا با خبر بشن لطفا رو این لینک کلیک کنن تا خودکار انجام بشه.

Blogroll Me!

14 Oct 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده
بعضی وقتا وقتی می خواهيم يه تصميم مهم بگيريم خيلی مهمه که به اين نکته هم توجه کنيم که خيلی وقتا يکی از پارامترهای مهم در تصميم گيری بهتر گذشت زمانه! شايد در ابتدا خيلی چيز مهمی هم به نظر نياد ! ولی به نظر من خيلی مهمه که به اين نکته توجه بشه . يک نوع حالت پختگی خاصی به تفکرات ادم ميده و يک نوع نظم رو برامون ايجاد ميکنه و شايد بتونم بگم که ميتونيم با قاطعيت بيشتر بگيم که داريم درست عمل می کنيم يا نه!! …


درباره این وبلاگ

سعید نوشتن وبلاگ را در سال 2001 همراه با موج اول (سعید بلا، مهندس سعید، شاسکول، دیدگاه ها) شروع کرد. قبل از آن ناشر نشریه الکترونیکی بود که در اینترانت سینا منتشر میشد و با وجود تحصیل در رشته عمران و بعدا مدیریت (MBA) بصورت جنبی نیز در مورد فن آوری اطلاعات کار و تجربه میکرد. وبلاگ را وسیله ای جهت توسعه و پخش دیدگاه های شخصی میداند که شاید برخی را خوش آید و برای دیگران ارزشی نداشته باشد. ولی مهم ابراز وجود کردن، تخله ذهنی و بهانه ای برای فکر کردن و نتقد شدن است تا گذری باشد بر فرهنگ فلسفه شخصی شفاهی ماایرانیان


Google Translated Ver.

    Translate to:

NKS search

گوگل خوان سعید

تراوشات دوستان

     

دوستان

صندوقخانه