وبلاگی با هدف نوشتن و مکتوب شدن من
از دوستان عزیز خواهش میکنم نام و آدرس این وبلاگ رو در بلاگ رولینگ یا لیست دوستان خود ثبت کنند، چون وبلاگ شخصی من که دیگه سیفونش کشیده شده و حالا حالا ها بالا نخواهد آمد.لطفا با اسم “دیدگاه ها” و آدرس http://didgaha.blogspot.com آپدیت فرمائید.
متشکر
میگن تمرین رقص از واجبات ازدواج است. لذا سلسله کلاسهایی جهت اینجانب برگزار شده که شاهد یکیش هستین :
همیشه رفتنش خیلی آسونه و برگشتنش جانکاه. دو سال پیش باور نمیکردم آدم بتونه تا این حد دلبسته بشه و ذهنش مشغول رمانس بشود. همیشه گمان داشتم این حرفا مال بچه سوسولها و مایه دارهایی هست که به شغل بچه پولداری مشغولند و آدم شلوغی مثل من عمرا در گیر نمیشه. ولی خوب، به قول معروف ازدواج شتریه که روی هر کسی میخوابه! منظورم دم خونه فرد بود !البته
خلاصه الان قیافه سعید موقع برگشتن از تهران اینجوریاست.
بنزین من به دلایل متعدد که از یک منشا< هستند تقریبا تمام شده ولیخوشبختانه فردا با حضور به موقع در تهران قصد دارم باکم رو حسابی پر کنم و شارژ شارژ به مشهد برگردم.
از شوخی گذشته دلم حسابی واسه این رفقای تعطیل تهرونیم گرفته، کلی عادت کردیم به زندگی در جوارشون
گرچه هیچ کدامشون عامل اتمام شارژ من نیستند !
(-:
داشتن اعتماد به نفس عامل مهمی در کلاه برداری است. همیشه برای بهتری نتیجه فرض کنید طرف شما مشتی گاو و خر گوسفند با IQ زیر 30 میباشند. چاخان کردن، ظاهر موجه ، ادعای بزرگ نیز عوامل کمکی میباشند.
حالا چی شده یاد درسهای کلاه برداریم افتادم؟ با دیدن این ایمیل. البته از عهد پارینه سنگی تا به حال لااقل 10000 از این ایملها برام آمده و همه اونها رو بدون خوندن دور انداختم. ولی امروز چون هیچ ایمیل حسابی نداشتم نشستم و خوندمش. دقت بفرمائید:
Mr.Hamsa Ahmed.Bank Of Africa,Burkina Faso-West Africa,
Nb: for more prove i can send you the website of the plane crash.
ولی خوندن این ایمیل و دقت در اون میتونه آگاهی نویسنده از روانشناسی و ضعف آدمها رو نشون بده. طرف آنچنان بدیهه پردازی کرده و عدد بالائی پرونده که عمرا کسی وسوسه نشه.
و البته این بار برای سر کار گذاشتن طرف ابلهانه بهش جواب مثبت دادم. بعد از اینکه جواب داد سریال مسخرهکردن طرف رو همینجا دنبال میکنیم.
مطلبی در سایت مشهدیها .کام نوشتم با عنوان فیاض بخش 2 و عکسهای برنامه روز جمعه باغ دوست بلاگرمون رو هم اونجا گذاشتم. دوستانی که مایلند میتونند آلبوم کاملش رو اونجا ببینید.
| From Fayazbakhsh |

نمیدانم چه شد یاد یکی از مظاهر خود بزرگ بینی شیخ اردا افتادم. چه قدر از ساده دلی شیخ جوان خندیدیم:
“اون اوائل كه orkut تازه راه افتاده بود، يه بنده خدايي منو توي دوستاش اضافه كرده بود به نام Alyson Hannigan. و من (كه دعوتش رو قبول كرده بودم) تا مدتها فكر ميكردم كه اين بنده خدا كيه و واسه چي از آمريكا اومده منو add كرده؟! چند روز پيش اومده بود و برام Testimonial هم گذاشته بود!!! من ديگه رسما داشتم شاخ در مياوردم كه يه نفر كه تا حالا اصلا منو نديده و من اصلا نميشناسمش ديگه Testimonial گذاشتنش يعني چي؟!!! توي پروفايلش رو نگاه ميكردم، متوجه دو تا community شدم كه هم اسم خودش بود! توي اون communityها كه رفتم يه چيزايي دستگيرم شد كه ديگه چيزي نمونده بود به يه جاندار شاخدار تبديل بشم!بله دوستان! آليسون هانيگان همون بازيگر نقش اول زن فيلمهاي American Pie 1 و American Pie 2 و American Wedding است!!! اون در سال 2003 جايزه فيلم شبكه MTV رو گرفته و از سال 1985 تا حالا توي 18 فيلم و 9 سريال تلويزيوني بازي كرده!حالا چي شده كه اومده واسه من توي اوركات Testimonial گذاشته، سواليه كه من هم مدتيه مغزم درگيرشه…”
و خواندنی تر اصرار شیخ بر راستین بودن الیسون بود:
مهديشما خيلي باهوشيد كه فكر كرديد اون زنه واقعا خودشه
پاسخ ارداويراف همه شواهد حاكي از اينه كه آي ديش فيك نيست و واقعا خودشه: معمولا وقتي بيشتر از يه Alyson توي اوركات باشن چندتاشون تقلبي هستن. اگه سرچ کنين ميبينين که يه فقط يه دونه Alyson Hannigan توي اورکات هست. بعيد به نظر مياد در حاليكه خود اين بنده خدا هنوز زنده است و يه دونه Alyson بيشتر توي اوركات نيست، اون يه دونه هم تقلبي باشه. دليل ديگهش سادگي پروفايل اين بنده خداست (كه ميشه به حساب شكسته نفسي گذاشت). من اگر قرار باشه توي اوركات براي يه نفر ديگه پروفايل درست كنم، سعي ميكنم تمام آلبوم شو از عكس پر كنم و تمام موفقيتهاش رو مطرح كنم، تا همه چيز طبيعي جلوه كنه. دليلي نميبينم براي اينكه يه نفر بياد و خودشو جاي Alyson جا بزنه، اما حتي همه فيلمهايي رو كه بازي كرده نام نبره! مساله بعدي scrapهاست و پستهاييكه توي communityهاش گذاشته شده؛ هيچكس در هيچجا به احتمال فيك بودن آي دي Alyson اشاره نكرده و همه قبولش دارن. مساله آخر اينكه حتي اگه پروفايلش تقلبي باشه، سوال من همچنان باقيست: واسه چي يه نفر كه منو نميشناسه و من هم نميشناسمش و خودش رو هم به جاي Alyson Hannigan جا زده بايد بياد منو add كنه و testimonial هم برام بذاره!!!
خداوند این شیخ را برای قوم حفظ کند که چه در کار مسخره کردن افعال و اعمال دیگران باشد، چه در کار طراحی سایت، چه وبلاگ گردی و اورکات بازی فکری جز فراهم آوردن اسباب مسرت یاران ندارد.
خدایش حفظش کناد
جناب بنی هاشم شهردار مقیم مشهد -ظاهرا از فرط مقیمی تا بحال از طرقبه اونور تر نرفته اند- با تیمی از معاونان و کارشناسان از یکی از پروژه های بزرگ بخش خصوصی که بر روی یکی از تپه های شهر مشهد در حال اجرا است سر زده و پروژه را مشکل دار کرده اند.
این پروژه توسط یک سرمایه دار مشهدی در حال اجراست و بزرگترین مجموعه ورزشی شهر مشهد خواهد بود. از ویژگی های آن دارا بودن تمامی امکانات، امکان استفاده خانواده ها(سرگرمی برای پدر، مادر و بچه ها) و معماری بسیار زیبای هخامنشی میباشد. فقط برای هر ستون این مجموعه ده ها میلیون خرج شده (سنگ یک تکه منبت کاری شده)تا یادگاری از معماری نوین ایرانی باشد.این پروژه با سرمایه خانوادگی ساخته شده و از پولهای بانکی و تعرفه های بودجه در آن استفاده ای نشده است.
ظاهرا پس از اینکه ایرادات شهردار توسط کارشناسان مهندسی و حقوقی پروژه پاسخ داده میشود آقای شهردار میپرسند خوب چه میشد اگر ما خودمان یه همچین چیزی روی این کوه میساختیم؟ که آقای سرمایه گزار با عصابانیت رو به وی میگوید آقا مشهد 100 تا کوه دیگر مثل این دارد خوب بروید بسازید تا مردم استفاده کنند.سپس معاون شهردار میپرسد حالا باید دید شما از کجا آورده اید اینها را ساخته اید؟ که مدیر جوانتر مجموعه در پاسخ میگوید شناسنامه من را بیاورید نام پدرم خان است، مال شما را بیاوریم در آن چه نوشته است؟
از این حادثه که بگذریم به این واقعیت تلخ میرسیم که مشهد شهر آدمهای تنگ نظری است که روی دیدن موفقیت دیگران را ندارند. از همنجا میتوان تفاوت شهر مشهد و اصفهان را دید.چه طور اصفهان زیبا، تمیز و مرتب است و مشهدتبدیل به آشغالدانی مردم ایران شده تا باییند، استفاده کنند خراب کنند و بروند. مردم از بیآبی له له بزنند و از امکانات تفریحی ورزشی و فرهنگی محروم باشند. شهر به این بزرگی هنوز یک تالار حسابی تاتر یا کنسرت ندارد. چرا؟
چندی پیش یکی از دوستان مشهدی من که وبلاگ نویس هم است از شهرداری مشهد و تیم آقای بنی هاشم فرار کرد و به تهران رو آورد. وقتی دلیل پرسیدم با ناراحتی میگفت مشهد جای کار نیست، همه برای هم میزنند، نمیگذارند کسی کار بزرگ بکند و خلاصه مدیریت حاکم بر شهر کوته نظر است.هم من و هم دوستم مشهدی هستیم ولی باید واقعیت ها را دید و پذیرفت تا اصلاح شوند. ضمننا این موضوع به تیم سیاسی مرتبط نیست و روند کلی 18 سال گذشته مشهد همین بوده است. به نظر شما راهکار چیست؟
راستی یه خبر جدید!
کل سیستم مدیریت MIS بیمارستان رضوی مشهد از کار افتاد! چه طور؟ ظاهرا تیمی از مدیریت بیمارستان در پی تملک غیر قانونی سورس نرم افزار HIS , MIS بوده اند و شبانه اقدام به عملی کردن خواسته خود نموده اند تا این نرم افزار را به بیمارستانهای دیگر بفروشند! شرکت مجری هم شاکی شده، نرم افزار را قطع کرده و به دادگاه شکایت کرده. باز خوبه مروت به خرج داده HIS رو قطع نکرده وگرنه باید بیمارستان را تعطیل میکردند.البته باید دید کدام شرکت ایرانی میتواند در دادگاهی در مشهد جلوی آستانقدس بیاستد؟ البته شرکت گردن کلفتی است و MIS فولاد مبارکه و خیلی از سایتهای بزرگ را طراحی و پیاده سازی کرده است. باید دید قضیه به کجا خواهد رسید!
خبر جدیدتر :
به نقل از سایت انتخاب عده ای از اهالی ارمنستان با یورش به مسجد تاریخی شهر قره باغ آنرا تبدیل به طویله گاوهای خود نموده اند. اینهم از عجایب روزگار و سیاستهای خارجه کشور ماست. سالها پیش وقتی جنگ بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان که تنها کشور شیعه دیگر جهان است رخ داد آیران در کمال تعجب همگان طرف ارمنستان را گرفت. نتیجه این عمل قتل عام و ناپدید شدن هزاران غیر نظامی شیعه، خرابی مساجد، امام زاده ها توسط ارمنی ها بود. به جز بدبختی و آوارگی بیش از 1.5 میلیون شیعه ساکن منطقه نفرت عمیقی در دل آذری های منطقه از همکیشان شیعه خود بوجود آوردیم. حالا هم که در مسجدمان گاو میگردانند باید بشینیم و نگاه کنیم. مگر نه اینکه همان گاو ها مجری سیاستهای خارجی کشور ما بوده اند؟
از سری داستانهای کوتاه شیخ اردا
شیخ در جمع یاران بگفت: همانا بدانید دوربین مثل ناموس میماند و قرض دادن به کلی حرام میباشد. پس لختی تامل نمود تا یاران هضم موضوع کرده و گفت حتی دست زدن دوستان، همکاران به آن حرام میباشد مثل گوشت میت.
هفت روزی بگذشت و روزی شیخ در خانه ما را کوفت:
هان ای سعید من جهت خرید عروسی میروم، دوربین به من قرض میدهی؟
من: غضبناک شده یاد حرف شیخ افتادم و گفتم مگر خود دوربین نداری؟ گفت داشتم لیک فروخته ام. ما که به سنت سنوات ماضیه که هیچ از حرفهای شیخ اردا راجدی نگرفته و گوشواره گوش نکرده بودیم این نیز در بکردیم و با وجود نیاز شخصی دوربین به قرض شیخ دادیم.
یک ماه بگذشت. شبی من و پویا دلمشغول نواختن و سرودن آهنگی از ترانه های وی بودیم و نیاز مبرمی به کیبورد پیدا شد. پس یاد شیخ افتادیم که در مطربی دستی داشت. پس به او تیلیفون کرده و خواسته مطرح نمودم که کاش نمیکردم.
شیخ اردا فرمودند: درست است که من آلتی موسیقیائی در منزل دارم به نام کیبورد، همچنین درست است که چهار سالی است خاک میخورد و استفاده اش به بشری نرسیده، لیک چون پس از شستشوی البسه، خانم لباسهای خیس را روی آن پهن میکند نمیتوانم آنرا به شما قرض دهم.
گفتمش خوب لااقل اجاره بده و با پول اجاره طناب رختی مهیا کن.
فرمود ای همراه! من جان به عزرائیل نمیدهم کیبورد به تو و پویا بدهم؟ نکته ایجا بود که از این درخواست من شاکی هم بود و ظاهرا آنرا توهینی به خود و کیبوردش تلقی میکرد.
پس ما آنشب گوشی بگذاشتیم، و با پویا نوشیدیم و با دهن خواندیم و با رایانه میکس کردیم و از خود پرسیدیم پس همانا معرفت رفیق این است؟ ما دل به چه ها و کی ها خوش میداریم. پس باز نوشیدیم.
پس فردا که از خواب غفلت برخویستیم به ناگه معنی کار شیخ بر ما معلوم گشت پس بسیار بر گنه خویش گریستیم که شیخ از قائده ادب از که آموختی قصد آموزش یاران داشت و ما درس نگرفته بودیم.
! افسوس
سعید نوشتن وبلاگ را در سال 2001 همراه با موج اول (سعید بلا، مهندس سعید، شاسکول، دیدگاه ها) شروع کرد. قبل از آن ناشر نشریه الکترونیکی بود که در اینترانت سینا منتشر میشد و با وجود تحصیل در رشته عمران و بعدا مدیریت (MBA) بصورت جنبی نیز در مورد فن آوری اطلاعات کار و تجربه میکرد. وبلاگ را وسیله ای جهت توسعه و پخش دیدگاه های شخصی میداند که شاید برخی را خوش آید و برای دیگران ارزشی نداشته باشد. ولی مهم ابراز وجود کردن، تخله ذهنی و بهانه ای برای فکر کردن و نتقد شدن است تا گذری باشد بر فرهنگ فلسفه شخصی شفاهی ماایرانیان