از سری داستانهای کوتاه شیخ اردا

شیخ در جمع یاران بگفت: همانا بدانید دوربین مثل ناموس میماند و قرض دادن به کلی حرام میباشد. پس لختی تامل نمود تا یاران هضم موضوع کرده و گفت حتی دست زدن دوستان، همکاران به آن حرام میباشد مثل گوشت میت.

هفت روزی بگذشت و روزی شیخ در خانه ما را کوفت:
هان ای سعید من جهت خرید عروسی میروم، دوربین به من قرض میدهی؟
من: غضبناک شده یاد حرف شیخ افتادم و گفتم مگر خود دوربین نداری؟ گفت داشتم لیک فروخته ام. ما که به سنت سنوات ماضیه که هیچ از حرفهای شیخ اردا راجدی نگرفته و گوشواره گوش نکرده بودیم این نیز در بکردیم و با وجود نیاز شخصی دوربین به قرض شیخ دادیم.

یک ماه بگذشت. شبی من و پویا دلمشغول نواختن و سرودن آهنگی از ترانه های وی بودیم و نیاز مبرمی به کیبورد پیدا شد. پس یاد شیخ افتادیم که در مطربی دستی داشت. پس به او تیلیفون کرده و خواسته مطرح نمودم که کاش نمیکردم.
شیخ اردا فرمودند: درست است که من آلتی موسیقیائی در منزل دارم به نام کیبورد، همچنین درست است که چهار سالی است خاک میخورد و استفاده اش به بشری نرسیده، لیک چون پس از شستشوی البسه، خانم لباسهای خیس را روی آن پهن میکند نمیتوانم آنرا به شما قرض دهم.
گفتمش خوب لااقل اجاره بده و با پول اجاره طناب رختی مهیا کن.
فرمود ای همراه! من جان به عزرائیل نمیدهم کیبورد به تو و پویا بدهم؟ نکته ایجا بود که از این درخواست من شاکی هم بود و ظاهرا آنرا توهینی به خود و کیبوردش تلقی میکرد.

پس ما آنشب گوشی بگذاشتیم، و با پویا نوشیدیم و با دهن خواندیم و با رایانه میکس کردیم و از خود پرسیدیم پس همانا معرفت رفیق این است؟ ما دل به چه ها و کی ها خوش میداریم. پس باز نوشیدیم.
پس فردا که از خواب غفلت برخویستیم به ناگه معنی کار شیخ بر ما معلوم گشت پس بسیار بر گنه خویش گریستیم که شیخ از قائده ادب از که آموختی قصد آموزش یاران داشت و ما درس نگرفته بودیم.
! افسوس

پایان تنهائی ها

25 Sep 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده


روزگاران زندگی مجردی، کم مسئولیتی به خیر،
دلی خوش، یاران با صفا،طبیعت زیبا،

ولی یه چیز اساسی کم بود
یه شریک زندگی
ممنونم از خدائی که همیشه ازش آرزوی مصلحتم رو کردم
و اینچنین پاسخ اعتمادم را داد
چررررب ب ب ب

  • Comments Off


من یه دوستی دارم که چون خیلی کمرو و خجالتی هستن اسمشو میزارم شیخ. شیخ اردا ما خیلی از خود راضی تشریف دارند. دلیل این از خود راضی بودن هم تحمل بالای اطرافیانشون تا به امروز بوده که این گمان رو در ایشون ایجاد کرده که لابد یه خبر هایی هست که ما هر برخوردی دلمان میخواهد میکنیم کسی درشتی با ما نمیکند.
از اونجائی که ایشون جدیدا کوس دروغ گوئی بنده رو در وبلاگشون زده اند، گرچه این زندگی معمولا حوصله پاسخ به مردی که ذهنش هنوز 15 ساله باقی مانده رونمیده ولی قصد دارم کمی ایشون رو قلقلک بدم و ضمن پاسخ کوتاه به ادعای ایشون کمی هم در رابطه با این شیخ اردا بگم تا اون تصور قبلی و خبرهایی که فکر میکرد از ذهنش پاک شه. البته تو این پست فقط به ادعای شیخ میپردازیم:

“آقاجان! جو زدگی تا کی؟! خود مخترع پنداری تا کجا؟!
پسره تازگی‌ها مدعی شده كه ایده‌ی «نسخه بتای ارداویراف» رو سه سال پیش -که من در حال چلوندن اون سیمرغ مادر مرده بودم- پیشنهاد کرده!!! و اونچه من در ابتدای تابستون اینجا کار گذاشتم، حاصل دزدیده شدن ایده‌های اون بوده!!!”
البته لازم نیست به ایشون یادآوری کنم وقتی جناب شیخ چهار سال پیش در حال نوشتن برنامه ای با VB جهت ساخت Html و بعد آپلود اون با FTP به سایت بودند مطلقا هیچ خبری از برنامه نویسی سمت سرور نداشتند و اصولا فکر نمیکردند که همچین چیزی ممکن باشد. اگر نبود آن الهام غیبی که من به ایشان دادم، که بابا چنین چیزی هست، نامش Perl یا PHP کتابش موجود، منبعش معلوم و اگر نبود این دست گاز گرفته که ساب دومینی در Mashhadiha.com به همراه MT نصب شده برای این شیخ جوان جویای شهرت فراهم کرد همکنون جایگاه شیخ ما معلوم نبود.
و اما در رابطه با سیمرغ درد فراوان است و با یادآوری ان اشک به چشم بعضی و درد به عضو بعضی دیگر (من و مهدی فیضی)میآید که چطور آن پتانسیل عظیم به خاطر ایده ال اندیشی شیخ جوانی خام که گمان میکرد نشریه منتشر میشود تا گرافیک در چشم مردم کند نه مطلب به خوردشان چه طور معطل ماند و منسوخ شد. گرچه همین خود مهم پنداری که تصورات بلیهانه خود را بر کار و بار 60 نفر هیئت تحریریه یک نشریه ترجیح دادن همانا نشانه انحراف و شروع این خود مهم پنداری بود که اگر به موقع درمان میشد اینک این شیخ شوخ چشم این چنین دریده نمیشد.
اما اگر این شیخ به یاد آورد، ایده اولیه طراحی سیمرغ این بود که تعدادی فریم (به شکل پر – کپی شده از لوگوی نرم افزار گرافیکی توسط شیخ) در صفحه باشد که عنوان مطالب هر بخش را در خود داشته باشد و با کلیک روی آن عنوان، مطلب باز شود. البته حتما شیخ به یاد دارد که ایده وقتی پرورده شد که بنده سایتی را برای شیخ لینک کردم تا ببیند که آن جوان خارجکی چطور در محیط وب روی یک تخته تعدادی نت را چسبانده که خلاصه پست هستند و ترتیب خاصی هم ندارند و هر بار تغییر میکنند. البته لابد اینها هیچ شباهتی به نسخه B ارداویراف ندارد.
باز شاید این شیخ ما به یاد داشته باشد که بنده جفت پا در جائی کرده بودم که ایشان چنین وبلاگی برای من طراحی کند و شیخ که آنزمان از Xml هیچ و از JavaScript کمی میدانست، بالا انداخته و گفت “بابا نمیشود، خیلی مشکل است و ….” البته فردا صبح بود که من نسخه جواد اسکریپی وبلاگم را به ایشان نشان دادن که چطور مطالب که یکباره در صفحه لود میشد توسط جواد اسکریپ کنترل میشد. البته آنزمان بنده و جناب شیخ فن آوری آژاکس را کشف نکرده بودیم، بنا براین در وبلاگ از ایده اولیه گذشتم و از فن آوری برای نمایش فتو بلاگ، لیست دوستان، تماس و … استفاده کردم. (باز من دو روز درگیر دفاع پروژه بودم، این سعید ورداشته هر دوتا پاشو کرده توی یه لنگه از کفشهای من و تمپلیت طراحی کرده با «جواد اسکریپت»! شیطونه میگه همین امروز یه تمپلیتی بزنم اینجا با جواد اسکریپت و PHP که دندوناش بریزه تو بلاد کفر! راستی! سعید صبح روز پنجشنبه رفت کانادا…)

شیخ اردا در جائی دیگر از پست خود فرموده اند :
“و البته چون پیدا كردن تئوری‌های خفن كار سختیه، و از طرف دیگه اجرا شدن اون ایده‌های خفن هم ممكن خیلی طولانی بشه، بهتره مث این پسره بگردیم ببینیم كه در حال حاضر كی چه كار خفنی كرده (مثلا پرورش هندوانه‌های مكعبی!!!)، بعد مدعی بشیم كه ایده این كار رو ما در سنوات ماضی مطرح كرده بودیم!!!”
کاری به ادعای ایشان در رابطه با هندوانه ندارم. به اندازه کافی شاهد برای این موضوع هست، ولی شاید شیخ ما مایل به تعریف جریان اختراع فن آوری اِی جَکس (Asynchronous JavaScript and XML) توسط خودشان باشند که بسی مفرح ذات میباشد. اینکه چطور ایشان که در وب غوطه میخورند و ته ادعای برنامه نویسی میباشند تا به حال از فن آوری چیزی نشنیده بودند و نا گهان به ذهنشان میرسد که ای بابا من که خدای xml شده ام، خدای php هم که بودم جواد اسکریپ هم که بلدم چرا اینها را به هم وصل نکنم؟ اینطور بود که Asynchronous JavaScript and XML اختراع شد! البته یک آدم عوضی به نام Jesse James Garrett مدتی پیش این فن آوری رو معرفی کرده بود سایتهای زیادی هم که همه میشناسند(مثلا گوگل) از اون استفاده کردند و حتی کتابهای اون تو دفتر پارک علمی و فن آوری مشهد هم رسیده است. اینچنین بود که اختراع شیخ اردا ناکام ماند.
کلا در این تحفه نسخه B دو چیز جالب بود یکی Ajax و دیگری فونت خاصی که این نسخه به کار رفته بود. که البته حتم

  • Comments Off

25 Sep 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده

اگه حدس زدین این گربه ه کیه؟ (-:

علی و امیر جهت افتتاح باغشون بچه های آسایش گاه معلولین فیاض بخش رو دعوت کرده بودند تا ساعتی
اونها رو خوشحال کنند.

  • Comments Off

25 Sep 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده

 Posted by Picasa

  • Comments Off

بازگشت

24 Sep 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده


سلام به همه دوستان. کم کم قراره بساط وبلاگ رو دوباره راه بندازيم. يه خونه تکاني اساسي لازم داره اينجا.

 Posted by Picasa

  • Comments Off

22 Sep 2006 موضوع: دسته‌بندی نشده


من و سمانه قراره آخر ماه رمضان ازدواج کنیم. سمانه سابقه کیفری نداره ولی من جزء وبلاگ نویسان عهد پارینه سنگی هستم و قدمتم به سال 2001 میرسه. خدا پدر دادستان رو بیامرزه که با عمل به موقع نگذاشت ما از درسمون بیفتیم.
من فوق لیسانس MBA دارم و خانم هم فوق بیو مکانیک میخونن. البته برای اینکه فکر نکنین قراره اینجا براتون جزوه باز کنیم و یه کمی با روحیات ما آشنا شین یه عکس از خودمون میگذارم.

خوش و خرم باشید

now gmail?

12 Jun 2004 موضوع: دسته‌بندی نشده

Wow First I did not tink it is very spitial but now I think it is so nice. I mean gmail

!

  • Comments Off

Hi

11 Jun 2004 موضوع: دسته‌بندی نشده

know I have a gmail for myself !

  • Comments Off

what happened?

5 Jun 2004 موضوع: دسته‌بندی نشده

laerfvhweqlrh;e

wwrevlkhl;hdelwqpiueqwhlhwledf

wlercfhl;jf;wjreo

  • Comments Off

?????? ??? ?????

???? ????? ????? ?? ?? ??? 2001 ????? ?? ??? ??? (???? ???? ????? ????? ??????? ?????? ??) ???? ???. ??? ?? ?? ???? ????? ?????????? ??? ?? ?? ???????? ???? ????? ???? ? ?? ???? ????? ?? ???? ????? ? ???? ?????? (MBA) ????? ???? ??? ?? ???? ?? ???? ??????? ??? ? ????? ?????. ????? ?? ????? ?? ??? ????? ? ??? ?????? ??? ???? ?????? ?? ???? ???? ?? ??? ??? ? ???? ?????? ????? ?????? ????. ??? ??? ????? ???? ????? ???? ???? ? ????? ?? ???? ??? ???? ? ???? ??? ??? ?? ???? ???? ?? ????? ????? ???? ????? ??????????


Google Translated Ver.

    Translate to:

NKS search

گوگل خوان سعید

تراوشات دوستان

     

دوستان

صندوقخانه